ببین ذوب شدن منو وقتی تو رفتی

سلام به همگی .......... دوستان توجه داشته باشین که من متن هام همه از خودم هست و از جایی کپی نکردم حالا اگر از نظر دستوری مشکلی میبینید به بزرگی خودتون ببخشید دلنوشتهای من همه به صورت لحظه ای نوشته میشه باز هم از اینکه وقت میزارین و میخونین واقعا کمال تشکر رو دارم

نگاهش کردم

به دنبال دلیلی که چرا تنهایند ،

آن نگاهی که پر از احساس است

بیشتر خیره شدم ،

در عمق نگاهش دیدم،چشم سرخو مژه ی نم دارش

خوااستم پاک کنم اشکش را

خواستم لمس کنم قلبش را

خواستم حس کند تنها نیست

خواستم ناز کنم مویش را

اما به صورتش دست زدم،

آینه افتادو دلش صدتا شد

بر سر آینه رفتم دیدم

چشمش به صد تکه و اشکش همه اش باران شد

نشستم بر سرش آینه را جمع کنم

تکه ی آخر آن هم گم شد

تکه ها را که به هم چسباندم

چهره اش در هم و زخمی و پر از فریاد شد

گفت یافتی که چرا غم دارم!؟

دیدی که شکست آینه و نتوانی کنی آبادش

قلب من آینه ای بود نکردند باور

احساس و حیا داشت نداشتند طاقت ،آن کسانی

که مرا ساده و بی قل و قَشی میخوانند

سرنوشت منو تو تنهایی است

قفل کن باز نکن چشم در احساست


نوشته شده در یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط سایه نظرات () |

Design By : Mihantheme