ببین ذوب شدن منو وقتی تو رفتی

سلام به همگی .......... دوستان توجه داشته باشین که من متن هام همه از خودم هست و از جایی کپی نکردم حالا اگر از نظر دستوری مشکلی میبینید به بزرگی خودتون ببخشید دلنوشتهای من همه به صورت لحظه ای نوشته میشه باز هم از اینکه وقت میزارین و میخونین واقعا کمال تشکر رو دارم

 

خسته راه بود ،

 کمی در کناری نشست

چشمانش را بست، دستش را بر پیشانی گذاشت

آهی از ته دل کشید ،چشمانش را باز کرد

با دستمالش عرق پیشانیش را پاک کرد

به آسمان نگاه کرد ، سری تکان داد به معنای تایید

به راه خیره شد ،

 پوز خندی زد

دستش را روی زانویش گذاشت

بلند شد وبه راهش ادامه داد...............

همیشه این گونه بود آن پیر مرد...

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات () |

Design By : Mihantheme