ببین ذوب شدن منو وقتی تو رفتی

سلام به همگی .......... دوستان توجه داشته باشین که من متن هام همه از خودم هست و از جایی کپی نکردم حالا اگر از نظر دستوری مشکلی میبینید به بزرگی خودتون ببخشید دلنوشتهای من همه به صورت لحظه ای نوشته میشه باز هم از اینکه وقت میزارین و میخونین واقعا کمال تشکر رو دارم

ساعات شلوغی
 هویاهوی خیابان
شب بود
هرکس به کاری گرفتار

شُرشُر باران 
کم ، زیاد فرقی نداشت 
جاری میشد بازهم جویبار

و خیره مانده نگاه من
به آن کودک
با کفشهای خیس آب!

نه درکی نه سوالی
نه احساسی نه حالی
 وای از این عابران!

سر به زیر و مات
ساکت و آرام 
دستانش سرخ
و گونه اش کبود
خیره مانده بود
به آن گربه ی بی جان!

بین منو او
چه احساس عمیقی بود 
یک لحظه در نگاهی گذرا ...
 
نوشته شده در یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط سایه نظرات () |

Design By : Mihantheme