چه شلوغ است شب های تنهایی

صدای جیرجیرک

صدای گربه

صدای آب پاشو

سطل زباله

صدای بادو

برگای توکوچه

صدای قیژ قیژ

آهن قرازه

صداو دیدن

بادو یه سایه

فرار موش

از دست یه گربه

بازم اون رهگزر

اومد دوباره

یه چیزی گفت

با خودش

انگارمیخنده

داره چپ چپ میره

هی بی اراده

توچشماش اشک بود

یه عکس تو دستش

آهان فهمیدم

اونم قلبش شکسته

نگاهم به در ودیوار خونه

منم آخر شدم

یک پا دیوونه

..................

/ 4 نظر / 35 بازدید
علی رضا

فکر کنم عکس من توی دستش بوده [نیشخند]

الهام

گلــــــــــــــــــــم جفت وبلاگت لایکه[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ایلیا

لقمه بزرگتر از دهانت بودم برای همین بود که مرا خرد کردی تا اندازه شوم

علی رضا

طرف مست کرده ؟!؟ [سوال] نکنه عکس اون تو دست من بوده ؟؟؟ [نیشخند]