ساعات شلوغی

ساعات شلوغی
 هویاهوی خیابان
شب بود
هرکس به کاری گرفتار

شُرشُر باران 
کم ، زیاد فرقی نداشت 
جاری میشد بازهم جویبار

و خیره مانده نگاه من
به آن کودک
با کفشهای خیس آب!

نه درکی نه سوالی
نه احساسی نه حالی
 وای از این عابران!

سر به زیر و مات
ساکت و آرام 
دستانش سرخ
و گونه اش کبود
خیره مانده بود
به آن گربه ی بی جان!

بین منو او
چه احساس عمیقی بود 
یک لحظه در نگاهی گذرا ...
 
/ 18 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرصتي براي پرنده شدن

سلام و درودبر سایه گرامی.بهره بردم.می تونی بهتر هم بنویسی اگر آفتابی تر باشی.روزبهی قرین خودت وشعرت باد/درودادرود

Aras

like [گل]

سلام بی زحمت یه دقیقه بیا وبلاگم و تو نظر سنجی شرکت کن[گل] راستی خواهش می کنم......خواهش می کنم .........وقتی اومدی کامنت دادی . برای حمایت از من کد لوگومو دانلود کن و تو وبت بزار .............منتظر حضورت هستم[لبخند] اینم ادرسه وبلاگمه http://behtarinkhanande.persianblog.ir/post/2

فریاد

سلام هنوز همون تصویر زمینه و همون آهنگ متن! غمگینه اما خوشحالم از اینکه هنوز هستید و مینویسید راستی متن زیبا و تاثیر گذاری بود موفق و پایدار باشید یا علی

گندم

سلام خواهر گلم شمت هم لینک شدی[قلب]

گندم

چـه رســم ِ تلخــي سـت تــــو ، بــي خـــبـر از مــن ! و تمـــام ِ مـن ، درگـــير ِ تــو

گندم

واقعا ازین واژه متنفرم : غرور! همه چیو از بین می بره همه چیو

گندم

زندگی چرخش واژگان است ، یکی به جرم تفاوت تنهاست ، یکی به جرم تنهایی متفاوت .

گندم

چراپروانه ادماهمچین میسوزوننتومیرنکه داغش تاابدموندنیه انکارچوب تربه اتیش میکشن

علیرضا

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند[قلب]