صد دانه

صد دانه ی اشک

قطره به قطره

بازم چکیده

بروی فرشش

قلب شکسته

به زیر پاها

بازم ندیده

غم تو دل ما

این اشک هارا

باهم یکی کن

سیلی عظیمی

از دل برون کن

امواج هارا

پیچیده باهم

فریاد میزد

من با شمایم

شستند و بردند

این خاطرات را

قلبش سبک شد

آرام برخواست

در فکر پر واز

رو به زمین کرد

گفت با شهامت

من میتوانم

...

/ 4 نظر / 10 بازدید
علی

سلام ممنونم از خواندن و نظرتان .وب زیبا مطالب خوبی دارید امیدوارم موفق باشید و بازم به من سر بزنید /

علی رضا

واقعا عالی و بسیار زیبا بود[ماچ] واقعا تو می توانی حتی فراتر از آنچه که فکرش رو کنی[قلب]

natynatalia

LIKEeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee[گل][گل][گل] behem sari bezan azizam[گل][گل]