دیوار

  ذهنی آشفته ودرگیر

پرتاب شدن در حاله ای از ابهام

زدن زخم بر دیوار سنگی

حک اسمش روی قاب دیوار

ناله ی چکش ومیخ

فریاد اعتراض دیوار

پرتاب شراره سنگ

گفت بر نمگردد به دیدار

بر تنش نام او نقش گرفت

بدنش از سنگ شده انگار

پروازش به آن دنیاست

 

به خودت بیا اینبار

.

.

.

/ 2 نظر / 23 بازدید
علی رضا

وای چه وبلاگ به روزی !؟! [تعجب][قلب] یادم به زمان کودکی خودم افتاد یه روز شروع کردم با قلم و تیرشه اسم خودم رو می خواستم روی یک سنگ حک کنم که متوجه شدم برای تمام اسمم روی سنگ جا کم میارم [خنده] اون سنگ ؛ درس شناخت جایگاه و شخصیت رو به من آموخت[تعجب][سوال][ساکت][نیشخند][بغل]

هستی

سایه جان به این وبلاگ یه سری بزن http://el-yo2020.mihanblog.com/