شبی کنار مرداب

در انتها وابتدای شب سکوتی مبهم... با ناله ی باد ...

عبور ابر سیاه از کنار ماه.... حاله ای از ابهام ...

سوسوی نور در میان درختان......عبور سایه ها...

حرکت شاخه بر سر آب ....رقص برگها...

تابش نور ماه انعکاس بروی آب....پیچک طاق ها...

خواب آرام در میان نی زار.....خستگی راه...

تاب نیلوفربر روی آب.....موج بیدار...

همه را دیدم اما در رویا ...

هیچ جا نبودی........ من کاملا تنهام

دوست میدارم تنهاییم را...... درکنار مرداب...


/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا

سه تا چیز هست که هیچ وقت آدم نمیتونه فراموششون کنه . . . . . . صبحانه ، ناهار ، شام قرار نیست که همش احساساتی باشه[نیشخند]

عليرضا

تـــو برمی گردی و زندگی را از جایی که پاره شده دوباره به هم می دوزیم در صندوقِ خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هستـــــــــ…!

عليرضا

پلکهای مرطوب مرا باور کن این باران نیست که میبارد صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون می ریزند . . .[افسوس]

ایلیا

یکدیـــــــگر را گـــــــــم کرده ایم تا یــــــــــکی دیگر را پیدا کنیم به همین سادگی... !

عليرضا

عجـــــــــیب است … یــــک جای کــار اشکال دارد ، نه به پدرم رفته ام ؛ نه به مادرم ! مــــــــن بر باد رفته ام … !

عليرضا

من خیلی وقته کارت قرمزمو گرفتم … فقط دارم آروم آروم زمینو ترک میکنم واسه وقت کشی ![افسوس]

سحر

دلم برای کسی تنگ است که آمد … نمــاند و رفت و پـایـان داد به هرچه داشتم …[نگران]

fateme

ای جانم [ناراحت] خو یکم شاد بآپ دیگه [ناراحت]

فیامین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]