من و خودم

نگاهش کردم

به دنبال دلیلی که چرا تنهایند ،

آن نگاهی که پر از احساس است

بیشتر خیره شدم ،

در عمق نگاهش دیدم،چشم سرخو مژه ی نم دارش

خوااستم پاک کنم اشکش را

خواستم لمس کنم قلبش را

خواستم حس کند تنها نیست

خواستم ناز کنم مویش را

اما به صورتش دست زدم،

آینه افتادو دلش صدتا شد

بر سر آینه رفتم دیدم

چشمش به صد تکه و اشکش همه اش باران شد

نشستم بر سرش آینه را جمع کنم

تکه ی آخر آن هم گم شد

تکه ها را که به هم چسباندم

چهره اش در هم و زخمی و پر از فریاد شد

گفت یافتی که چرا غم دارم!؟

دیدی که شکست آینه و نتوانی کنی آبادش

قلب من آینه ای بود نکردند باور

احساس و حیا داشت نداشتند طاقت ،آن کسانی

که مرا ساده و بی قل و قَشی میخوانند

سرنوشت منو تو تنهایی است

قفل کن باز نکن چشم در احساست


/ 19 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسربارانی

کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

mehdi

قفل کن باز نکن چشم در احساسات[گل][گل] خیلی زیبا بود

mehdi

دلتنگ که می شوی دیگر انتظار معنا ندارد ی نگاه کمی نامهربان ی واژه ی کلمه دور از انتظار ی لحظه فاصله می شکند بغضت را..

ابراهیم

زندكًى رويانيست زندكًى زيباييست مى توان بر درختى تهى از بار زدن بيوندى مى توان از دل اين مزرعه مزرعهء خشك و تهى بذرى كاشت مى توان از ميان فاصله ها را بر داشت دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست.

گلشنا

سایه خیلی عالی[گل][گل][گل][گل][گل]

ابراهیم

سلام مدتی ازت خبری نیست. هر کجا که هستی مراقب خودت باش. [گل]